X
تبلیغات
زندگی جاریست Life Flow - دیر مغان خدا (کلیات شعر)

زندگی جاریست Life Flow

زندگی جاریست در این گنبد دوارکه میچرخد هم اکنون

مرا حق از می عشق آفریدست

مرا حق از می عشق آفریدست

 

این شعر زیبا رو که مولانا گفته استاد شهرام ناظری میخونه

پیشنهاد میکنم حتما گوش کنید این آهنگ در آلبوم مطرب مهتاب رو به اسم گندم هست

 

 

ز خاک من اگر گندم بر آید

از آن گر نان پزی ، مستی فزاید

خمیر و نانوا ، دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه سراید

میا بی دف ، میا میا بی دف ، میا


بی دف به گور من زیارت

که در بزم خدا غمگین نشاید

بدری زان کفن بر سینه بندی


خراباتی ز جانت در گشاید

مرا حق از ، مرا حق از می عشق آفریدست
همان عشقم ، همان عشقم اگر مرگم بساید

منم مستی ، منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می ، بگو از می به جز..
بگو از می به جز مستی چه آید


...
مرا حق از می عشق آفریدست
همان عشقم ، همان عشقم اگر مرگم بساید

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:7  توسط rohollah  | 

پند لقمان

پند لقمان

روزی لقمان به پسرش گفت:

امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم
چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:
اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری
هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی
در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای گیری
آن گاه بهترین خانه های جهان مال توست


برگرفته شده از وبلاگ دوست خوبم امید میتونید تو لینک ها پیدا کنید(بزرگترین وبلاگ تفریحی)
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 1:0  توسط rohollah  | 

تشکر

سلام به همه دوستان واقعا شرمنده هستم نتوسنتم جواب بعضی از دوستان رو بدم یا به وبلاگشون سر بزنم

یه چند روزی سرما خورده بودم خونمون کسی نبود یه سوپی چیزی دستم بده منم حوصله درست کردنشو نداشتم

خلاصه یه نمه تب کردم دیدم وضعیت داره بحرانی میشه رفتم دکتر اینقدر حالم خراب بود که تا پشته کامی (کامپیوتر )میشستم چشمام میخواست در بیاد از جا ،خلاصه به ناچار دوباره بی خیال میشدم حوصلشو هم نداشتم

از همه دوستان ممنون که یه سرکی به این وبلاگ میزدن همتون رو مثل داداشو آبجی دوستون دارم 

راستی شاید یه هفته ای نباشم به خاطره ترم تابستون شایدم کمتر بیام

خلاصه اینو میخوام بگم که دوستان اگر جوابشون داده نمیشه ناراحت نشن


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 0:27  توسط rohollah  | 

بیا مهدی شب هجران سحر کن

نمیدونم این حافظ چی داره که هرموقعه میخونم دلبری میکنه
عید همه مبارک باشه


سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمی بینم از همدمان هیچ برجایی
دلم خون شد از غصه  ساقی کجایی

..................................
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی ...

مشتاقی و مهجوری  دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی ...

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی ...

زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


یا اباصالح المهدی


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 1:18  توسط rohollah  | 

شعر (غزلی از عراقی)

آهنگ های زیبای استاد خوبمون حسام الدین سراج رو کسی تاحالا گوش نداده حتما گوش بده واقعا زیبا زیبا هستن

شعر :فخرالدین عراقی


ای ز غم فراق تو

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی
بر در تو نشسته ام منتظر عنایتی
گر چه بمیرم از غمت
گر چه بمیرم از غمت هم نکنی نظر به من
وز همه خون که میدهم هم نکنم شکایتی

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی
بر در تو نشسته ام منتظر عنایتی

گر چه نثار تو کنم جان
گر چه نثار تو کنم جان
نرهم ز دردتو
نیست از ان که تا ابد عشق ترا نهایتی
نیست از ان که تا ابد عشق ترا نهایتی

شعر کامل

 

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی                       بر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی

 گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر            ور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی

ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تو                  نیست از آنکه تا ابد عشق تو را نهایتی

 دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمت       زحمتم آید، ار کنم از غم تو حکایتی

 برد ز من هوای تو جان عزیز، ای دریغ                کشت مرا جفای تو بی‌سبب جنایتی

 گرچه برانی از برم باز نگردم از درت                 چون ز در عنایتت یافته‌ام هدایتی

 خسته عراقی آن توست، دور مکن ز درگهش         تا نرود فغان کنان از تو به هر ولایتی

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 17:54  توسط rohollah  | 

عشق حقیقی

چند روز پیش یاده این آهنگ که ماله مسافری از هند بود افتادم خیلی سریاله خوبی بود

این شعر هم ماله شاعر خوب کشورمون که من خیلی دوستش دارم آقای افشین یداللهی هست


از کفر من تا دین تو

 

راهی بجز تردید نیست

 

دلخوش به فانوسم مکن

 

اینجا مگر خورشید نیست

 

با حس ویرانی بیا

 

تا بشکند دیوار من

 

چیزی نگفتن بهتر از

 

تکرار طوطی وار من

 

بی گفتوگو دیوانه وار

 

از جنس عادت می شود

 

حتی عبادت بی عمل

 

 محو سعادت می شود

 

با عشق آن سوی خطر

 

جایی برای ترس نست

 

در انتهای موعظه

 

دیگر مجال درس نیست

 

کافر اگر عاشق شود

 

بی پرده مومن می شود

 

چیزی شبیه معجزه

 

با عشق ممکن می شود

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 22:20  توسط rohollah  | 

شب سردی است و من افسرده

این شعر ور اصفهانی میخونه ماله سهراب خیلی زیبا میخونه حاله من رو دقیقا میخونه

شب سردی است و من افسرده ، راه دوری است و پايي خسته

تيرگی هست و چراغی مرده ،

 می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند زمن آدمها
سايه ای از سر ديوار گذشـت ، غمـی افـزود مـرا بر غم
ها
فکر تاريکی و اين ويرانی
بی خبر آمد تا با دل من ، قصه ها ساز کند پنهانی
نيست رنگی کـه بگـويد با من ، اندکی صبـر سحر نزديک است
هر دم اين بانگ بـر آرم از دل ، وای اين شب چقدر تاريک است
خنده ای کو که بـه دل انگيزم ، قـطـره ای کــو کـه بـه دريـا ريـزم
صخره ای کو کـه بدان آويزم ، مثل اينست که شب نمناک است
ديگران را هم غم هست به دل ، غم من ليک غمی غمناک است

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:49  توسط rohollah  | 

غم نهان

تا چندی پیش بالی داشتم برایه پرواز

شوقی برایه ماندن برای درس خواند

تاچندی پیش همیشه میخندیدم البته غم هم بود

اما

اما نه اینقدر که بخوام زار زار گریه کنم،

اما دارم میگریم برایه چی برایه یک آدم زاهدظاهر پرست

--

دارم میسوزم

نه ،اصلا اشتباه نکنید بعضی ها اینقدر بیکارن که وقتی برایه عاشق شدن دارن

که براش گریه کنن

اما

اما من که عاشق نشدم درد من چیز دگر است

هیچ نداند کس

اندرون سینه ام پر ز اشک و خون است

هیچ نداند کس

تا چندی پیش نماز را با خلوص تمام میخواندم

هیچ نداند کس

تا کی

تا کی سخن زور شنفتن تاکی

تا کی کتکی با زبان خوردن تا کی

غم من کس نداند کس

اما

اما به قول شاعر دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

بچه ها هم اکنون به دعای خالصانه شما نیازمندم

ازتون خواهش میکنم برام دعا کنید

صبرم داره تموم میشه این دردیه که به هیچ کس نمیشه گفت

اما واقعا ،واقعا بگم نمیدونم شاید به حالم بخندید ،شایدم بشینید زار زار گریه کنید

کسی چه میدونه

درسته هرکسی غمی داره اما غم من نیک کمی غمناک است

داره بقض گلومو میترکونه اما نمیتونم زار بزنم

بارها گفته ام بار دگر میگویم خدا صدای روح الله شو نشنید

هر چند تو این مورد کمکی نکرد

اما فاش بگم  تو بدبختیایه دیگم کمکم کرد دروغ نباید گفت 

بارها گفته ام باردگر میگویم دعا یادتون نره 

اگر دعا نکردید متمئن باشید که منو نه تو این وبلاگ بلکه هیچ موقعه ای دیگه نخواهید دید


اینو هم بگم این آدمی که من سالها تحملش کردم اما دیگه به اینجام رسیده(نخند)

به جانه خودم البته اصلا نمیخواستم به این زودی دست از سر وبلاگ نویسیو کپی برداری بردارم اما مثل اینه که همیشه باید بدبخت بود البته شاید

یاحق

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:25  توسط rohollah  | 

کوی بی نشان

بعضی موقعه ها آدم از قریبه ها ناراحت میشه دلش شکسته میشه مهم نیست

اما بدتر اونه که آشنا دله آدم بشکنه اوونم برایه یه چیز بی خودی واقعا ناراحت میشه

میخوام خیلی کوتاه بگم ما یه زاهد داریم و رنج میبریم ازش که بعضی موقعه ها حتی به مرگ خودم یا خودش رو از خدا آرزو دارم

اما خدا... کمکم کن

اینم از یکی از آهنگ های استادافتخاری

همیشه گفتم الان هم میگم دیونه استاد افتخاریم

کوی بی نشان

 

ای غم ای همدم دست از سر دل بردار
ای شادی يک دم مرهم به دلم بگذار
دل جای شادی ست از غم شده ام بيزار
ای غم بيرون رو اين خانه به او بسپار

با اين خانه ی تنگ
با اين پاره ی سنگ
با اين دل چه کنم
اين آلوده ی رنگ
دلااااااا
قول مرا چرا شکستی
پَر نزدی به گِل نشستی
پَر نزدی
تو دريا بودی
ز چه رو چون مردابی
ای دريا تا کی
ز نسيمی بی تابی

دل به دريا بزن در شبِ طوفان
تا به کی سر زدن بر درِ زندان
تا کِی تنهايی ......
برخيز و پرگشا
در آسمان رها
تا کوی ناکجا
کوی بی نشان
کوی آشنا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 22:43  توسط rohollah  | 

دل ما هر چه کشید از تو کشید

استاد افتخاری

 

با صدای آسمانیش پرواز کنید فقط مختون رو هوا نکنید که جایز نیست

ممکنه مست شید مستی هم که حرامه به هر حال خودتون میدونید

 

دل ما هر چه کشید از تو کشید

هر چه ازهر که شنید از تو شنید

 

غنچه از راز تو بو برد شکفت

گل گریبان به هوای تو درید

 

موج اگر دعوی دریا دارد

گردن ناز به نام تو کشید

 

روشن از رویه تو چشم و دل روز

صبح از نام تو دم زد که دمید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 23:5  توسط rohollah  | 

شعر

چشم های جادوئی اسمیه که من انتخاب کردم برای این شعر البته استاد افتخاری میخونه واقعا که قشنگ میخونه

البته نام اصلی نغمه مثل سحر هست از آلبوم خنده بارون

 نرگس گل خمار اون دو چشم مستت

عطر نفس های تو نرخ گل و شکسته


مثل چراغ جادو نرگس او،از همه سو، راه فرار بسته

مثل سحرنگاهت کی به شبم می تابه

چشم تو وقتی بست است بخت منم تو خوابه

 

سقف تو را ندیدن،

 بعد تو تنهایه من مثل یه هر کتابه

 

یه باغ گیلاس، چشم تو گیلاس، نازو فریباست مثل حلاکه پاکه

صبح سلامت ، شوره قیامت ،این قد و قامت چه منتش به خاکه

 

من بی تو یه عصر دل تنگم

پائیزم، پائیزی بی رنگم

 

زیباتر از خواب و رویایی

کی یک شب درخوابم میایی

 

گل ها میخندن وقتی میخندی

دست و پای غم با شادی میبندی

بعد اون نیاز میخندی

 

با من میگوید چشم بیمارد

میدونم دور نیست روز دیدارت

چشم من هر شب مونده دیدارت

من میسوزم تا روز دیدارت

 

عطر مریمو، باغ نسترن

میرسم به تو، میرسی به من

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 13:1  توسط rohollah  | 

شعر

خواستم مطلب سیاسی بزارم دیدم دیگه حسش دیگه حالم بهم میخوره کلا بیخیال شدم


حالم گرفته بود یه آهنک از افتخاری گذاشتم واقعا این استاد صدای زیبایی داره چه چه میزنه در حد قناریه و بلبل

من عاشقشم

پیش نهاد میکنم شما هم گوش بدید البته اگر حالتون مثل منه


جانا به غریبستان چندین به چه می مانی

باز آی ،باز آی از این غربت تا چند پریشانی

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم

یا نامه نمی خوانی یا راه نمی دانی

باز آی که در آن محبس قدر تو نداند کس

با سنگ دلان من شین تو گوهر این کانی

این دو بیت رو با آواز و سه تار میخوونه منو دیونه میکنه هیف که دیگه از آهنگ ها نمیخونه هیف هیف !


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 12:53  توسط rohollah  | 

ممنان

ممنان از همه دوستان واقعا دوستای گلی مثل شما کم پیدا میشه

دیروز یک بدبیاری اوردم بدجوری حالم گرفته شد شانس نداشتم

به قول مادربزرگم اگر بخت برگردد اسب در طویله خر گردد

شانس منم اینه دیگه 

بازم ممنون وموتوشکرم

ها یه شعر هم از حافظ بزارم بدک نیست البته برایه عاشق معشوقا 


فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش


دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش


جای آن است که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می کشند بازارش


بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش


ای که در کوچه معشوقه ما می گذری

برحذر باش که سر می شکند دیوارش


آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجاهست خدایا به سلامت دارش


صحبت عافیتت گرچه خوش افتاد ای دل

جانب عشق عزیز است فرو مگذارش


صوفی سرخوش ازین دست که کج کرد کلاه

به دو جام دگر آشفه شود دستارش


دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود

ناز پرورد وصال است مجو آزارش

 

 

بعضی از کلامات رو  شاید شما هم مثل من نفهمید چیه برایه همین معنیشو میزارم

 

خواجه: آقا، سرور  لعل:لب سرخ،استعاره از شخص بافظیلت و ارزشمند

تغابن:مغبون دیدگی ،زیان دیدگی   خزف:استعاره از شخص فرومایه و پست

دستارش:عمامه ،سربند  ناز پرورد وصال:آن که در کنار معشوق به ناز پرورده شده است

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 15:55  توسط rohollah  | 

كعبه دلها

سوی تو باز است خدا دست نیازم
بوی تو دارد سوز و گدازم

شور تو دارد نای نوایم
سوز تو دارد ناله سازم

از تو گزیری جز تو ندارم
گر تو برانی چاره چه سازم

کعبه‌ی مِهرت قبله‌ی دلها
خاک ره تو مُهر نمازم

نام تو آتش زد به زبانم
بی تو چو شمعی سوزم و سازم

شعر از: زنده یاد قیصر امین‌پور

پیشنهاد میکنم اینو حتما برید به نیوش جان پسبارید با صدای افتخاری 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 19:10  توسط rohollah  | 

شعر

باباطاهر(آسمون)

آسمون به این گپی گوشش نوشته

هر کسی که عاشقه جاش تو بهشته

ای دایه دایه جونم خوم گله خوبا می‌ستونم 

ویی راه رفتنت خندیدنت قهر کردنت بابای بابام و سوزنده!

مثل پیشتر میزنم تیر بر نشونه
بالوم چرخش کناد دلم ای زمونه

ای دایه دایه جونم آتیش زدم به جونم 

ویی نازکردنت خندیدنت میون دشت گل چیدنت واویلا

آسمون کاری ندار یارم بیداره
دل به دریا میزنم گر تش بباره

ای دایه دایه جونم خوم گله خوبا می‌ستونم
ویی گل گفتنت شنفتنت رفتار نیکو کردنت وا ویلا

چه خوشه سایه کمر صوت کبوتر
چه خوشه پرواز کنم تا کوی دلبر

ای دایه دایه جونم خوم گله خوبا می‌ستونم
آهای عمرم آهای جونم آهای دردت به جونم

این شعر رو استاد افتخاری خونده منم کلا عاشق صدای افتخاریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 19:3  توسط rohollah  | 

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن


خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها


چونیلوفر عاشقانه چنان میپیچم بپای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد


خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا بعهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 13:9  توسط rohollah  | 

شعر


عمر ها در پی‌ مقصود به جان گردیدیم

دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم

این واقعا شعر نیست هر موقع میخونم حال و هوام عوض میشه 

در آن نفس که بمیریم در آرزوی تو باشیم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک بر آرام
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم

به مجمعی‌ که در آیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم

به خوابگاه ادم گر هزار سال بخسبم
به خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم

حدیث روزه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم

می‌ بهشت ننوشم ز دست ساقی‌ رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم

هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن
وگر خلاف کنم سعدیا، به سوی تو باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 11:16  توسط rohollah  | 

سرمستی

با یادت سرمستم ، ای نگار آسمانی یادم کن تا هستم ، ای امید زندگانی
تا به هر ترانه می‌کشد زبانه شور عاشقانة من }2
حال دل می‌گویم با زبان بی‌زبانی
هرلبخندت با من گوید دل مده به دست غم دراین عالم
بنشین با عشق تا گل رویـد زین شب خزانی
تـا که از نگاه تـو ، نـور شادی می‌بـارد .....
دل ز مهربانیت ، شور و شادی‌ها دارد .....
با تو خزان من بهاران با تو شوم ستاره باران از نور افشانی
چه بخواهی ، چه نخواهی دل عاشق ، ره تـو پوید به هر نشانی
دل و جان سرمست از شوق نگاه تو همه جا حیرانم دیده به‌راه تو
که بدین روح‌افزایی زیبایی ، رویایی چون بهشت جاودانی
چه شود گر ، بازآیی ، چون نفس ، باد سحر
می‌رسدم ، جان دگر ، دیده کشد ، سوی توپر
همسفرم ، شو ، که می‌توانی
پر و بالم را ، با دیدارت ، کی بگشایی تب و تابم را ، با لبخندت ، کی بنشانی
بایادت سرمستم ، ای نگار آسمانی یادم‌کن تا هستم ، ای امید زندگانی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:42  توسط rohollah  |